پنجشنبه، 10 دى، 1383

آخرین سلام

سنگ صبور روزی رهگذری بر نوشته هایم عیب گرفت که چرا غمگین می نگارم ، حرفش بر تارک دل نشست ......

سینه را سوزاند و غم را افزون کرد .....

کاش هرگز نمی نوشتم...

بس است دیگر

هان ....

زیاده گفتم از غم های سینه ......

گرچه هنوز هزاران و هزاران غم هست که می بینم ولی توان نوشتن در دستان رعشه دارم نیست

 

واپسین دل های نگران ...در لحظات آتشین عشق ....

غم بزرگی که خود حکایت در سینه دارد و قلم را توان نوشتن نیست.........

اما تو خوب می دانی ......نه ؟؟؟؟؟؟

تو بهترین کسی هستی که همیشه همراهم بودی پس لزومی بر نوشتن نیست .....

دلم برای تو  می تپد ، مطمئن باش مهربان ترین !!!!!

 

راستی تولدم مبارک

خوبی که نبوده ، بدی ها رو حلال کنین

نوشته شده در ساعت۰:۱۰ توسط pesarake tanha

دل تنگی هایت را بگو ( ۶۵۳ هق هق گریه )

آخرین نوشته ی آسمان صاف پس از  هفت ماه با یک کلیک اشتباه پاک شد و با تمام نظراتی که دوستان گذاشته بودن به خاطره ها پیوست ......

از تمامی عزیزان معذرت می خوام !!

چند ماهی از روزی که این وبلاگ یک ساله شد می گذره ۵ اردیبهشت ۱۳۸۳ با کلی شوق و ذوق اولین مطلب نوشته شد! ولی حتی فعالیتش به ۸ ماه هم نرسید

خیلی خوشحالم که در این یک سال و چند ماه دوستان خوب و مهربونی پیدا کردم !!

چه قدر زود گذشت !! انگار همین دیروز بود که کتاب های کودکانه می خواندم !! انگار همین دیروز بود که از دیوار های بلند شب می ترسیدم و امید به صبح ترسم را می ربود !! چه قدر زود گذشت !! اکنون بیست سال از آن روزها می گذرد !! بزرگ شده ام .. پیر شده ام .. موهایم کم کم دارند سفید می شوند ..چه قدر زود گذشت ........... !!

سکوت مرگبار یک ساله ام مبارک !

می گویند بیست و یک سال پیش در چنین شبی (۱۰ دی) کسی متولد شد که بعدهاپسرک تنها نام گرفت...!خودش می گوید خرافات است ...!می گوید کاش هیچ وقت زاده نمی شد ...!می گوید خسته شده است...!می گوید روز تولد او روزی است که ... !!!

سکوت مرگبارم دوساله شد ...!

خدایا !! آیا وقت آن نرسیده که دعایم را مستجاب کنی ؟؟؟

سخت است که با این همه درد لبخند بزنم به خودت قسم سخت است ...!!

سکوت مرگبارم سه ساله شد ...!

/ 1071 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اعظم سبحانی

با دل حسرت نصیب خود مدارا می کنم وعده پرواز را امروز و فردا می کنم چون كلاغ پيري از مرداب با حسرت ز دور سينه سرخان مهاجر را تماشا مي كنم مي برم خجلت من از صدق وهب‌هاي زمان لب چو بر يا ليتنا كنا معك وا مي كنم گلشن سبز شهادت خواص پاكان است و بس بي سبب بر اين تمنا سير صحرا مي كنم جان پاك آلوده شد در منجلاب زندگي خيره سر من عمر طولاني تمنا مي كنم

اعظم سبحانی

دوش قرص مه روی تو به یادم آمد طلعت روی نکوی تو به یادم آمد می گذشت از در مسجد نفس آلوده خسی گذر خویش به کوی تو به یادم آمد سائلی دامن خود را به رفویی می دوخت دامن خود به رفوی تو به یادم آمد ذکر خیر تو شد و بال ملک گستردند بوی اشک آمد و بوی تو به یادم آمد بخت خود دیدم و کارم گرهی محکم خورد گره های سر موی تو به یادم آمد بسملی بال و پر خویش به خون می آلود بین گودال وضوی تو به یادم آمد می بریدند لب تشنه سر از حیوانی بر سرم خاک، گلوی تو به یادم آمد آتشی در دل شب جلوه نمایی می کرد دختر سوخته موی تو به یادم آمد

mohammad

emshab 25 bahman shabe valntine va shabe tavalod eshghi k 3 sale azash bi khabaram omadam websh bbinam tkoni khorde ya na nemidonam ch jori pass shodam to web to na khod agah ba ahang web ashk por shek cheshmam o hegh hegh grye ham boland shod omid varam har ja hasti shad va sar hal bashi

ر ا ی ع ت ب

چیزی نزدیک 10 سال ...

گیتا

هااااااااااااااااااااااااااااااااااای [گل]

گیتا

.......................................... ............................ ...........................................................

boteayaar

ده دی هشتادوسه بود ای کاششششششش...